شمس الدين محمد كوسج
40
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
نمانيم يك تن « 1 » از ايشان به جاى * كه يابد رهايى ز تيغ و سنان چو از طوس بشنيد خسرو سخن * بخنديد از گفت مرد كهن ببودند آن شب ابا مى به هم * به مى تازه كردند جان دژم چو خورشيد بنمود از چرخ روز « 2 » * جهان گشت چون لعبت دلفروز « 3 » تبيره برآمد ز درگاه شاه * خروش سوارانش از بارگاه « 4 » بر آنسان كه فرمود خسرو پگاه * سپه برنشاندند و رفتند به راه « 5 » دليران ايران ده و دو هزار * سواران همه از در « 6 » كارزار ازين سان سپاهى به توران كشيد * خروشان به نزديك تركان « 7 » رسيد ميان دو لشكر دو فرسنگ ماند * جهانپهلوان « 8 » طوس باره براند فريبرز را گفت ايدر « 9 » بمان * من اينك شدم همچو باد دمان ببينم سپه را كه چند است « 10 » و چون * چگونه توانيم كردن فسون بر ايشان « 11 » چو باد بزان بگذريم * سپه را يكايك همى بشمريم ز من بشنو اكنون يكايك سخن * ز تن جامهء رزم « 12 » بيرون مكن فريبرز چون اين سخن بشنويد « 13 » * به كردار دريا ز كين « 14 » بردميد
--> ( 1 ) . ك : بگيتى ؛ متن : ن . ( 2 ) . ن : روى . ( 3 ) . ن : شب تيره بگريخت از چنگ اوى ، و افزوده است : چو رنگين جهان كرد از چرخ روز * جهان گشت چون لعبت دلفروز ( 4 ) . ن : سواران برآمد به ماه ، پس از اين بيت افزوده است : فريبرز و كاوس و آزاده طوس ( ! ) * ببستند بر كوههء فيل كوس ( 5 ) . ن : رفتند راه . ( 6 ) . ن : مردانهء . ( 7 ) . ن : سپهبد به نزديك برزو . ( 8 ) . ن : گو نامور . ( 9 ) . ن : كايدر . ( 10 ) . ن : سپاهش كه چندند و چون . ( 11 ) . ن : بديشان . ( 12 ) . ن : جنگ . ( 13 ) . ن : چو اين سخن زو شنيد . ( 14 ) . ك : درياى كين ؛ ن : دريا يكى ؛ م : دريا دلش ( متن اصلاح قياسى است ، - ب 682 ) . پ : فريبرز چون اين سخن كرد گوس * به مانند دريا برآورد جوش